
معرفی ومقدمه
اسم من رایان تایلره ....
....ومردم میگن ، من 27 نفر رو کشتم ! که البته درستش فقط 10 نفره ، چون 17 نفرشون سرخپوست بودن واینروزها هیچکس سرخپوستارو جزو آدمای خطری به حساب نمیاره !
بعضی از مردم معتقد ند کار من وامثال من بطور کلی بد است وصنف ما بدون دلیل آدم میکشه! آنها فکر میکنند هیچ مردی حق ندارد مرد دیگری را بقتل برساند وتموم این کشت وکشتارها بخاطر هوسهای خفته درون این هفت تیر کشها ست که این بلوا رابوجود آورده است ، بنابراین من تصمیم گرفتم تا این مقاله رو بنویسم تا شما رو روشن کنم !
اینروزا دیگه معلومات مردم بهشون اجازه نمیده اوضاع سالهای جوونی منو بیاد بیارن !خوب البته تاریخ همه چیزو ثابت کرده وبه ما نشون میده که فقط در حوالی شهر آلدرگلچ 120 جنایت بوقوع پیوسته بود واین درست پیش از زمانی بود که مارشالها توانستند برای اولین بارجنایتکاران را حلق آویز کنند . درفیودهای تگزاس ، نیومکزیکو وآریزونا بیشتر از پانصد نفر کشته شدند ودرشهر کوچکی به اسم آلتا بیشتر از 110 نفر کشته شدند .
پس میبینیم که وجود یه آدمایی مثل من چقدر بدرد بخور بوده ! چون از موقعیکه ما با تبهکاران سرشاخ شدیم ، تقریبا این آمار به صفر رسیده وخود من در شهر آلتا وشهرهای اطراف ریسک جنایت رابه نصف رساندم وبه اعتبار هفت تیری که به کمر بسته بودم تمام غارتگران خانه نشین شدند .
احساس من در هفت تیرم گنجونده شده وهفت تیرهای من کار هفت تیرهای جدید را آسان کردند چون آنها دیگر کاربردی نداشتند وصاحبانشان مجبور بودند آنها را به دیوار آویزان کنند .
حالا دیگه گله گاوها بدون خطر در جاده جنوب روان میشوند ،مردم باخیال راحت میخوابند ومن فکر میکنم مردم باید بخاطر این وضعیت ممنون ماباشند !
رایان تایلر
رایان تایلردر سن دوازده سالگی شاهد کشته شدن پدرش در یورش سرخپوستان به واگنشان بود . سپس او با مرد غریبه واسرار آمیزی روبرو شد که تمام فوت وفن کابویی شدن را به او آموخت . ولی این تنها درسی نبود که او یاد گرفت ، بلکه سرنوشت رای را در چنان سرزمین دور افتاده ، وحشی وخشنی قرار داد که او برای چند سال مجبور شد بهترین سالهای عمرش را در کوه و کمر سپری کند وزندگی یک کابوی واقعی را تجربه کند .
مهارت هفت تیر کشی رایان چنان شهرت رعب افکنی ایجاد کرده بود که هرگز نمیتوانست از شر آن خلاص شود ولی بزودی لوله هفت تیرش در مسیر دیگری قرار گرفت بدین ترتیب که او کلانتر شد وقانون او را عهده دار نظم و امنیت بی قانون ترین شهر دنیا یعنی داج سیتی گردانید .
موفقیت تایلر در سرکوب آدمکشان داج سیتی او را راضی نکرده بود ! چرا که او خواهان یک زندگی بی دغدغه با نامزد بسیار زیبایش لیزا هتریک بود . ولی مشکل رایان خیلی بزرگ تر از این حرفها بود ، چون که تبهکاران نامزدش را دزدیدند و به دور افتاده ترین نقطه غرب بردند که تا بحال پای هیچ کلانتر ومارشالی به آنجا نرسیده بود .... بله آنجا آشیانه راهزنان بود !
رایان تایلر
رایان تایلردر سن دوازده سالگی شاهد کشته شدن پدرش در یورش سرخپوستان به واگنشان بود . سپس او با مرد غریبه واسرار آمیزی روبرو شد که تمام فوت وفن کابویی شدن را به او آموخت . ولی این تنها درسی نبود که او یاد گرفت ، بلکه سرنوشت رای را در چنان سرزمین دور افتاده ، وحشی وخشنی قرار داد که او برای چند سال مجبور شد بهترین سالهای عمرش را در کوه و کمر سپری کند وزندگی یک کابوی واقعی را تجربه کند .
مهارت هفت تیر کشی رایان چنان شهرت رعب افکنی ایجاد کرده بود که هرگز نمیتوانست از شر آن خلاص شود ولی بزودی لوله هفت تیرش در مسیر دیگری قرار گرفت بدین ترتیب که او کلانتر شد وقانون او را عهده دار نظم و امنیت بی قانون ترین شهر دنیا یعنی داج سیتی گردانید .
موفقیت تایلر در سرکوب آدمکشان داج سیتی او را راضی نکرده بود ! چرا که او خواهان یک زندگی بی دغدغه با نامزد بسیار زیبایش لیزا هتریک بود . ولی مشکل رایان خیلی بزرگ تر از این حرفها بود ، چون که تبهکاران نامزدش را دزدیدند و به دور افتاده ترین نقطه غرب بردند که تا بحال پای هیچ کلانتر ومارشالی به آنجا نرسیده بود .... بله آنجا آشیانه راهزنان بود !